محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

740

مخزن الأدوية ( ط . ج )

دفع شده بر روى سنگها منجمد مىگردد و اين قسم در نهايت خوشبويى و تندى مىباشد به حدى كه بوييدن آن رعاف مىآورد و زرد رنگ و قطعات آن طولانى و با صلابت و نادر و قليل الوجود است . قسم دويّم تبتى و آن نافه است كه از اجتماع خون در حوالى ناف او به سبب غلبه قوّت و حرارت آن به هم مىرسد و بزرگ مىشود تا مقدار نصف ليموى و بعد از بزرگ شدن و رسيدن به كمال خود خارش بسيارى در آن موضع به هم مىرسد و به سبب شدت خارش بر سنگها و درختها مىمالد پس آن با پوستى كه بر بالاى آنست جدا شده مىافتد . قسم سيّم چينى است و آن خونى است كه بعد از صيد نمودن موضع ناف آن را دست مىمالند تا خون اطراف يك جا جمع شود پس شكافته برمىآورند و خشك مىكنند و آن سياه رنگ با صلابت مىباشد و نيز گفته‌اند كه صيادان موضع ناف آن را كشيده به عصابه مىبندند و چون خون بسيارى در آن مجتمع گرديد آن را ذبح نموده ناف آن را بريده مدّتى در جو دفن مىنمايند پس برمىآورند خوشبو مىگردد و الا قبل از آن كريه الرايحه است مانند جندبادستر كه قبل از استحاله كريه الرايحه است . قسم چهارم هندى است و آن خونى است كه از ذبح آن حيوان به هم مىرسد با جگر و سرگين خشك آن خمير مىكنند و اين قسم اشقر اللون است و غير صلب مىباشد و بدترين همه و غير مستعمل و اين سخنان بتمامها شايد اصلى نداشته باشند بلكه مشك دو قسم مىباشد يا اصلى خالص است و يا جعلى مغشوش و اصلى خالص همان قسم دويّم است كه مسمى به تبتى كرده‌اند و حال آنكه مخصوص بدانجا نيست و اين قسم يا آنست كه خودبخود جدا مىگردد چنانچه ذكر يافت و يا آنكه قريب به رسيدن كمال كه مردم آنجا وقت آن را مىدانند آن حيوان را گرفته بريده جدا مىكنند و قسم اول بر تقدير صدق يحتمل كه آن حيوان به سبب خارش آن موضع را بر سنگها مىماليده و مجروح شده خون از آن برمىآمده و بر سنگها ريخته منجمد شده باشد و مردم آن را يافته حمل بر حيض و بواسير آن مىكرده باشند و دو قسم ديگر خصوص چهارم مغشوش است و نيز گفته‌اند كه مشك عملى از ريوند چينى و حصى لبان و جگر خشك كرده بز و تخم مورد و قرنفل و خون كبوتر و قدرى مشك خالص ترتيب داده در نافه‌ها پر كرده سر آن را مسدود نموده به صورت اصلى ساخته مىفروشند و علامت مغشوش آن از سياهى مفرط و ثقل و كمى رايحه و يا بدبويى آن معلوم مىگردد و امتحان آنچه در نافه باشد آنست كه ريسمانى را به سوزن گذرانيده اول از نافه بگذرانند پس آن ريسمان را از وسط سير بگذرانند و بو كنند و هرگاه كه بوى سير ندهد خالص است و الا فلا و امتحان آنچه در غير نافه باشد آنست كه در كف دست قدرى از آن را با آب دهن بمالند اگر حل شود خالص است و اگر فتيله گردد مغشوش . ارسطو گويد كه مشك خالص ساييده را چون در ظرف رطوبت دار گذارند به قدر يك ساعت وزنش زياده مىشود و امتحان ديگر آنكه ظرفى را بر آتش گذارند و مشك بر روى آن ريزند اگر از آن بوى نيكو آيد خالص است و الا مغشوش . امتحان ديگر آنكه سر جوال دوزى را در سر زنند و در نافه فرو برند و ببويند اگر بوى بد از آن آيد مغشوش است و اگر بوى خوش از آن آيد اصلى و بهترين مشك مشك تبتى خالص به همان اصطلاح است و قوّت آن مادام كه در نافه است تا سه سال باقى مىماند و از نافه بيرون آورده تا يك سال . طبيعت آن : گرم در سيّم و خشك در دويّم و شيخ الرييس و ديگران گرم در دويّم نوشته‌اند و بعضى خشكى آن را غالب بر گرمى دانسته‌اند و بالجمله هر چند كهنه شود يبس بر آن غالب و حرارت آن ضعيف مىگردد . افعال و خواص آن : ملطف و مفتح سدد و محلل اخلاط غليظه بارده و رياح و بالخاصيه مفرح و مقوى دل و دماغ و ساير اعضاى رييسه و حرارت غريزيه و اعضاى ظاهرى و باطنى و مذكى حواس ظاهره و باطنه . * اعضاء الرأس * مذكى حواس ظاهره و باطنه از سامعه و باصره و شامه و ذايقه و با اندك قوّت سكر و جهت ماليخوليا و خدر و فالج و لقوه و رعشه و صرع و ام الصبيان و سكته و بلادت و نسيان و ساير امراض عصبانى نافع و رساننده قوى ادويه است به اعماق بدن و بوييدن آن جهت منع نزلات و صداع بارد و سعوط آن با زعفران و اندك كافور جهت صداع بارد و به تنهايى نيز و سعوط آن به تنهايى و يا با جندبادستر و فلفل و دارشيشعان و امثال اينها جهت سكته و جميع امراض بارده دماغيه و تمريخ آن با روغن بان بر مقدم دماغ و با ادهان حاره بر فقرات ظهر جهت خدر و فالج و استرخا با تكرار عمل و استدامت بر آن و طلاى آن نيز و اكتحال آن جهت ظلمت بصر و رفع بياض رقيق و دمعه و ظفره و نشف رطوبات چشم و رساننده قواى ادويه به طبقات آن . * اعضاء الصدر و الغذاء و النفض * مفرح و مقوى قلب و رافع خفقان بارد سوداوى و توحش و غشى و غم و وجع فواد و سقوط قوّت و ضعف دل و رافع اسهال و حابس بطن و رياح امعا و فرزجه آن معين بر حمل است و طلاى آن با روغن خيرى مقوى و محرك باه . * الزينه * نيكو كننده رنگ رخسار شرباً و لطوخاً . * السموم * آشاميدن آن دافع ضرر سموم مشروبه و ملذوعه و ادويه سميه خصوص بيش و قرون السنبل . المضار : مضر محرورين و مصدع ايشان خصوصاً در بلاد حاره و فصل گرما و اكثار آن باعث زردى رنگ رخسار و بدبويى دهان ، مصلح آن گلاب . مقدار شربت آن : تا نيم درم .